مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
53
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
الباعوني ، جواهر المطالب ، 2 / 292 ثمّ عرض عليه عليّ بن الحسين ، فقال له : من أنت ؟ قال : أنا عليّ بن الحسين ، وقد
--> - را نكشته است كه أو را زنده مىبينم ؟ » وبه روايتي پرسيد : « تو كيستى ؟ » جواب داد : « علي بن الحسين . » ابن زياد گفت : « چون است كه خداى تعالى تو را نكشت ؟ » امام زين العابدين جوابي نداد . ابن زياد گفت : « چرا هيچ سخن نمىكنى ؟ » امام زين العابدين فرمود : « برادرى داشتم از خود بزرگتر كه بر دست شما به قتل رسيد ومن فرداى قيامت ، خون أو را از شما طلب خواهم كرد . » عبيد اللّه گفت : « أو را حضرت باريتعالى كشته است ، نه ما . » امام زين العابدين رضى اللّه عنه فرمود : « اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حِينَ مَوْتِها و ما كانَ لِنَفْسٍ أَنْ تَمُوتَ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ » . عبيد اللّه بن زياد گفت : « أنت واللّه منهم » . آنگاه گفت : « احتياط كنيد كه اين پسر به سن بلوغ رسيده است يا نه ! » از حاضران مجلس ، مروان بن معاد الاحمرى شرط تفحص به جا آورد ومعروض داشت : « بالغ شده است . » عبيد اللّه زياد گفت : « أو را به قتل رسان ! » زينب بنت أمير المؤمنين على رضى اللّه عنه در امام زين العابدين آويخت وگفت : « اى پسر زياد ! هنوز از كشتن أهل بيت پيغمبر صلّى اللّه عليه واله وسلّم سير نشدهاى ؟ اين پسر را به اين زنان كه دعوى قرابت مىكنى ، واگذار واگر على را خواهى كشت وبر چنين محضورى اقدام خواهى كرد ، نخست مرا به قتل رسان ! » امام زين العابدين رضى اللّه عنه فرمود : « اى عمه ! تو خاموش باش تا من جواب أو بگويم . » بعد از آن ، روى به عبيد اللّه زياد آورد وفرمود : « اى پسر زياد ! تو مرا به كشتن تهديد مىكنى ونمىدانى كه قتل وقتال از جمله عادات ماست وشهادت خود را از عنايتها وكرامتهاى حضرت رباني مىدانيم ؟ » ابن زياد لحظهاى متفكر شد وبه ملازمان خويش خطاب كرد : « مرا از گفتوگوى اين جماعت نجات دهيد وايشان را از اين قصر بيرون بريد ودر فلان سراى فرود آريد ! » وآن اعونه به موجب فرمان أو عمل كردند . ميرخواند ، روضة الصفا ، 3 / 173 - 174 أرباب اخبار آوردهاند كه چون امام زين العابدين ومخدرات أهل بيت را به مجلس ابن زياد درآوردند ، آغاز شماتت كرد وميان ابن زياد وزينب بنت على المرتضى وعلي بن الحسين عليهما السّلام مناظرات واقع شد . آن لعين قصد قتل امام زين العابدين كرد وبنابر اضطراب زينب رضى اللّه عنها ، از سر آن فعل منكر درگذشت وجمعى از نوكران خود را گفت : « مرا از ابرام اين جماعت نجات دهيد وايشان را از اين قصر بيرون بريد ودر فلان سراى فرود آوريد . » آن اعونه به موجب فرمودهء آن ملعون به تقديم رساندند . خواند أمير ، حبيب السّير ، 2 / 59